فقط عشق
قالبساز
شنبه، 30 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش
بگو درد دلت را
بگو در دلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است.
بگو درد دلت را به من، كه آسمان بي ستاره مرا دلتنگ كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه شبهاي بي مهتاب مرا غمگين كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناري مرا عاشق كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است.
بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است.
بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه دنياي عاشقي مرا سر به زير كرده است.
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگي ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو! بگو كه بغض گلويم
چشمان خسته ام را باراني كرده است.
بگو درد دلت را به من ...................
بگو درد دلت را به من ..................
با خود عهد کردم شاید فراموشت کنم
نفس هایم را حبس کردم
پرده ای سیاه به یاد آویختم
زندگی را فراموش کردم
شاید فراموشت کنم
خاطراتت را آتش زدم ،
به عشق نفرین کردم
رویایت را ناباورانه در دورترها ریختم
تا آسمان پرواز کردم
اما ....
شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....
تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...
تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...
فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...
تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...
چشمانت را دوست دارم
بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت
بازديد هاي امروز : 3 بازديد هاي ديروز : 1 بازديد هاي این ماه : 24 كل مطالب : 2 كل بازديد ها : 433 ايجاد صفحه : 0.125 ثانیه
RSS
لینک باکس